محمد نعيم

مقدمهء مصحح 32

شرح مثنوى ( فارسى )

فراق از يار ، زمينه‌اى شد براى تحوّل روحى شگرف و نزديكى بيشتر او به حضرت حق . او اينك به مرحله‌اى از كمال معنوى و پختگى روحى رسيده بود كه همچون استاد و پيرش ، شمس ، در پى شاگردى بود تا از شراب الهى سرمستش سازد ؛ و او كسى نبود جز صلاح الدين زركوب ، درس‌نخواندهء عامى كه پيشهء زركوبى داشت . مولانا ، صلاح الدين را كه مصاحبت شمس را نيز درك كرده و اهل معنا بود ، هفت سال به‌عنوان يار و همدم خويش برگزيد و چنان شد كه صلاح الدين به مقام جانشينى مولانا رسيد . مولانا حتّى سلطان ولد - فرزند خويش - را كه در علوم ظاهرى و در سير و سلوك مقامى رفيع داشت ، به پيروى از صلاح الدين سفارش كرد : گفت : بنگر رخ صلاح الدين * كه چه ذات است آن شهِ حق‌بين مقتداى جهانِ جان است او * مالكِ ملكِ لامكان است او « 1 » متأسّفانه حسادت حاسدان بار ديگر كارساز شد . آنها كه شيفتگى و دلدادگى اين دو مرد الهى را تاب نمىآوردند ، كمر به قتل صلاح الدين بستند : سر ببازيم و زنده‌اش نهليم * چون از آن جان فكار و خسته‌دليم « 2 » گرچه تيغ كين آن سفلگان كارگر نشد ، امّا صلاح الدين در اوّل محرّم 657 ه . ق در پى يك بيمارى كهنه چشم از جهان فروبست . بنا به وصيّتش مراسم عزا به پا نشد و كسى بر او مويه نكرد ، بلكه ساززنان و هلهله‌كنان در كنار آرامگاه بهاء ولد به خاك سپردندش . پس از صلاح الدين زركوب ، نوبت شخصيت برجستهء ديگرى رسيد كه نقش چشمگيرى در تداوم حيات معنوى مولانا داشت . كسى كه به تصريح مولانا نظم مثنوى به به درخواست او به تحقّق پيوست ؛ و از نگاه مولانا ، هم‌پايهء بزرگانى چون بايزيد بسطامى و جنيد بغدادى به شمار مىآمد . همو كه اجداد و نياكانش هم اهل معنا و سير و سلوك بودند و از مشايخ صوفيه . همو كه ياران و مريدان مولانا « چلبى » يعنى سرور

--> ( 1 ) . همان ، ص 65 . ( 2 ) . همان ، ص 74 .